تبلیغات
داراوسارا - شعر اشک وآب

گر چه بی صدا بودی

 

باز غصه می خوردی

 

فکر بچه ها بودی

مثل باد در صحرا 

 

در شتاب بودی تو

 

سوی نهر می رفتی

 

فکر آب بودی تو

 

تشنه بودی و لب را

 

ذر ه ای نکردی تر

 

از تو تشنه تر بودند

 

بچه های پیغمبر

 

نا له هایشان از دور

 

می رسید بر گوشت

 

سوی خیمه ها می رفتی

 

مشک آب بر دوشت

 

دشمنان ولی نا گاه

 

بر تو حمله آوردند

 

دست پر توانت را

 

از بدن جدا کردند

 



تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 11:27 ق.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.