تبلیغات
داراوسارا - شعر چشمه وسنگ
جدا شد یکی چشمه از کوهسار
به ره گشت ناگه به سنگی دچار

به نرمی چنین گفت با سنگ سخت
کرم کرده راهی ده ای نیکبخت

گران سنگ تیره دل سخت سر
زدش سیلی و گفت دور ای پسر

نجنبیدم از سیل زورآزمای
که­‌ای تو که پیش تو جنبم زجای

نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به کوشش در استاد و ابرام کرد

بسی کند و کاوید و کوشش نمود
کزان سنگ خارا رهی بر گشود

به کوشش به هر جای خواهی رسید
به هر چیز که خواهی کماهی رسید

برو کارگر باش و امیدوار
که از یاس جز مرگ ناید به بار

تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.