تبلیغات
داراوسارا
سلام . روز بخیر روز خوب و خوسی را برایتان آرزو مندم.


برچسب ها: سلام،

تاریخ : چهارشنبه 16 تیر 1395 | 10:28 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

بیوگرافی انوری, زندگینامه انوری

علی بن محمد انوری معروف به  انوری ابیوردی ملقب به پیامبر قصیده سرایان

 

اوحدالدین محمدبن محمد انوری (یا علی بن محمد انوری) معروف به  انوری ابیوردی ملقب به پیامبر قصیده سرایان، حجه الحق، امیرالاجل العمید از جملهٔ شاعران و دانشمندان ایرانی سده ششم هجری در دوران سلجوقیان است.

اوحدالدین محمدبن محمد انوری (یا علی بن محمد انوری) معروف به  انوری ابیوردی ملقب به پیامبر قصیده سرایان، حجه الحق، امیرالاجل العمید از جملهٔ شاعران و دانشمندان ایرانی سده ششم هجری در دوران سلجوقیان است. تحصیلات او در علوم ادبی و عقلی زمان، خاصه حکمت و ریاضیات و نجوم بود. او پیرو و مدافع ابن سینا بود.

 

انوری استاد قصیده سرای شعر پارسی و آراسته به هنرهای خوشنویسی و موسیقی بوده است. او از دانش‌ های ریاضیات، فلسفه و موسیقی بهره ور و در اخترشناسی به زبان خود مرجع بوده است. وجود گواه ها و نشانه هایی در شعر انوری سخن از آگاهی او از موسیقی دارد و همین امر برخی از پژوهندگان را برانگیخته تا او را موسیقی دانی تحصیل کرده بدانند.

دوران کودکی انوری

انوری در دوران کودکی و اوایل دوران جوانی به تحصیل در علوم متداول زمان خود پرداخت و در بیشتر علوم از جمله حکمت و ریاضی و نجوم توانست مایه کافی بیندوزد؛ پدرش محمد در همان اوایل عمر وی از دنیا رفت و مال بسیاری را برای بازماندگان خویش به­ جای گذاشت.

 

انوری با آن­که در آن وقت بهره‌ی فراوانی از دانش های زمان به ­دست آورده بود و بر خویشان و اطرافیان خود هم از این جهت برتری داشت، با این ­حال وی مردی خوش گذران بود و دیری نکشید که میراث پدر را در اندک زمانی در راه عیش و نوش و خوش گذرانی صرف کرد و مفلس و بی چیز شد. و ناچار شد برای تهیه‌ی وسایل زندگی و امرار معاش به شاعری که در آن روزگار رواج داشت بپردازد.


انوری هم­چنان در نهایت تنگدستی در مدرسه ی منصوریه ی طوس تحصیل می کرد وی در اوقات تحصیل مخارج روزانه‌ی خویش را با سختی فراهم می کرده است.


چگونگی روی‌آوردن محمد انوری به شاعری
گفته ­اند روزی انوری بر در مدرسه­ نشسته بود، مشاهده کرد که مرد محتشمی با غلامان بسیار از آنجا می­ گذرد انوری از فردی که در آنجا بود پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: شاعر سلطان سنجر است.


انوری با خود گفت: عجبا شیوه‌ی شاعری با این پستی و این شخص چنین محتشم است، و پایه‌ی علم بدین بلندی و من چنین فقیر و بی‌چیزم؛ از دیدن آن حال، بر آن شد که او هم برای امرار معاش به شاعری بپردازد و در همان شب تصمیم گرفت که قصیده ای بسراید که با این مطلع است: وی صبح روز دیگر برای عرض قصیده، متوجه حضور سلطان سنجر شد و آن ­را برای وی خواند. سلطان هم از شنیدن آن قصیده بسیار خوشش آمد و او را در زمره‌ی نزدیکان درگاه خود جای داد و برای او جایگاهی معین تعیین کرد.
 

آثار و تالیفات محمد انوری

درباره انوری, آشنایی با انوری

دیوان انوری قریب به پانزده هزار بیت می باشد

 

1. بشارت­ الاشارات، در شرح اشارات شیخ­ الرئیس ابن ­­سینا که در منطق و حکمت نوشته است.

 

2. دیوان انوری قریب به پانزده هزار بیت می باشد. این دیوان در قالب های شعری مختلفی مانند قصیده و قطعه سروده شده است. بیشتر شهرت انوری برپایه قصاید اوست و اشعار فکاهی و هزل وی عمدتاً در قالب قطعه می باشند.


3. عیون­ الحکمه، که کتاب مختصریست در حکمت، مشتمل بر علوم منطق و طبیعی و اللهی.

 

4. همچنین انوری کتابی در طب یا نجوم بنام «کتاب مفید» بنام شاه قطب الدین مودود برزنگی حاکم موصل تالیف کرده بود.


5. کتاب تهافت، که این کتاب از جمله مصنفات امام­ محمد غزالی است. انوری علاوه بر دیوان شعری دارای آثار دیگری بوده که نسخه­ ی آن­ها از میان رفته است. و اثری از آن­ها باقی نیست.

 

حوادث زندگی انوری
از بعضی اشارات در شعر او دانسته می شود که او به بیماری نقرس دچار بوده و در قطعه ­ای که در طلب شراب سروده است می گوید:


       بزرگوارا دانی کز آفت نقرس
       زهر ترشی من بنده می­ پرهیزم

 

بیماری نقرس بر طبق آنچه مشهور است، بیماری افراد مرفه و اشراف بوده است؛ سلطان سنجر هم دو بار به هنگام بیماری وی به ملاقاتش رفته است و این نکته نیز نشان دهنده ی دو چیز است یکی وضع مالی او که می توانسته است ترتیب چنین ملاقاتی را در منزل خویش فراهم کند و دیگر توجه بیش از حد پادشاهان مقتدری چون سلطان سنجر به او است.


یکی دیگر از حوادث زندگی انوری اتهام به ساختن هجو مردم بلخ است؛ ماجرا از این قرار است که در قطعه‌ای طنزآمیز بسیار زیبا چهار شهر از شهرهای خراسان بزرگ (بلخ و مرو و نیشابور و... را) که گوینده‌ی آن،(کسی که این قطعه را سروده) مورد نقد و نظر قرار داده بود که عده‌ای از مردم این شهرها، انتشار این شعر را به انوری منسوب دانسته‌اند که این ماجرا باعث شد تا غوغایی در میان مردم بلخ برانگیزد و خشم آنها را شعله‌ور کند.

 

شاعر را که اتفاقا در آن زمان هم در بلخ بود مخفیانه گرفتند و پارچه‌ای بر سر او کشیدند و در شهر گرداندند و قصد کشتن او را داشتند؛ (این نوع شعر مصداق لغوی خویش را که شهر آشوب بود پیدا کرد) اما جمعی از بزرگان بلخ که دوستان و ممدوحان انوری بودند، از قبیل قاضی حمیدالدین بلخی (مؤلف مقامات حمیدی) و چند تن دیگر به حمایت از وی برخاستند.

 

او نیز یکی از زیباترین قصاید خویش را که از شاهکارهای قصیده سرایی در تاریخ شعر زبان فارسی است در این باره سرود که به مطلع زیر شروع می­ شود:


      ای مسلمانان فغان از دور چرخ چنبری  
          وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری       


که در آن موقع از چنین قطعه‌ای  بهره جست و مردم بلخ را ستود تا از این مهلکه جان سالم به در برد؛ حقیقت امر هم همین بوده است که گوینده‌ی آن شعر انوری نبوده بلکه یکی از شاعران هم عصر او "فتوحی مروزی" بود که با انوری نوعی رقابت و معارضه داشته.


اتفاق دیگری که در زندگی انوری به­ وجود آمد شایعه ای بود که بر سر همه ی زبان‌ ها پیچید که به­ زودی طوفانی در عالم روی خواهد داد که جهان را زیر و رو خواهد کرد؛ یکی از کسانی هم که در پیش بینی این واقعه از همگان بیشتر شهرت یافت و تقریبا قصه به نام او تمام شد، انوری بود، وی به­ علت احاطه‌ای که بر ریاضی و نجوم و علم هیأت داشت، سخنش در میان مردم با اهمیتی بسیار تلقی شد و همه جا این داستان به نام او گره خورد.

 

اما زمان تعیین ­شده که سال 582 هجری قمری بود فرا رسید و نه تنها هیچ اثری از آن طوفان مشاهده نشد بلکه برگی هم از درختان به پایین نیامد و این ماجرا باعث سرشکستگی انوری شد.

 

زبان شعر انوری

انوری طبعی قوی و اندیشه‌ایی مقتدر و مهارتی وافر در آوردن معانی دقیق و مشکل در کلام روان و نزدیک به لهجه‌ی مخاطب زمان خود داشت، و بزرگ ترین وجه اهمیت او در همین نکته‌ی اخیر یعنی استفاده از زبان محاوره است.

 

او به این ترتیب تمام رسوم پیشینیان را در شعر در هم نوردیده و طریقه ای تازه در آن ابداع کرده است که علاوه بر مبتنی­ بودن بر زبان مخاطب، با رعایت سادگی کلام و آمیزش آن به لغات عربی و استفاده از اصطلاحات علمی و فلسفی و تشبیهات و استعارات بسیار همراه است.


انوری بیشتر در قصیده و غزل و قطعه سرآمد شاعران ایران و از ارکان استوار شعر و ادب فارسی شد و به مرتبتی رسید که او را یکی از سه پیامبر شعر فارسی بدانند.

 

هجویات انوری

قصیده های انوری, زندگی نامه انوری

بزرگ ترین وجه اهمیت انوری در استفاده از زبان محاوره است

 

انوری در پاره‌ای از قطعات و همچنین در مثنوی کوتاهی که دارد به بدگویی اشخاص پرداخته است. ناگفته نماند که هجوگویی و مطای به در آن زمان خود وسیله‌ی تفریح خاطر و دور کردن اندوه و ملال از مردمان بوده است، و پادشاهان و امرا، شعرا را به این امر تشویق می کردند و گرفتگی حال خود را به این راه از خاطر دور می کردند.

 

کمتر شاعر مدیحه ­سراست که گرد هجو نگشته باشد، با این وجود بعضی‌ها متانت و نزاکت را حفظ کرده‌اند و کمتر در اشعار آنها الفاظ قبیح و زشت آمده است و بعضی دیگر هم بی پروا به فحش و دشنام و الفاظ زشت پرداخته‌اند.

 

انوری هم ماند دیگر شعرای آن روزگار رسمی در پیش گرفته بود و شیوه‌ی او آن بود که ابتدا شخصی را می‌ستود، اگر دریافت صله و پاداشی از او نمی‌دید به قطعه ای دیگر او را تهدید می‌کرد و این کار را تا جایی ادامه می داد تا دست­مزدش را از آنان بگیرد. 

 

هجوهای انوری فقط در بعضی از قطعات و مثنوی‌های اوست و قصاید و غزلیات او از الفاظ زشت و رکیک خالی و مبراست.

 

تخلص انوری
هم­چنان­ که خود گفته و معاصرانش آورده‌اند تخلص وی انوری است اما بنا بر قول دولتشاه سمرقندی تخلص او نخست خاوری، که منسوب بوده به دشت خاوران، (شهر انوری هم یعنی ابیورد در آن دشت واقع بوده است) بوده است؛ که وی بعدها به فرمان امیر خویش "عماره" آن تخلص را رها کرده و انوری را برگزید است و این لقب را آن‌ طور که گفته شد خود اختیار نکره بلکه دیگران به او داده‌اند.


مذهب انوری
قاضی نورالله شوشتری بنا بر روشی که در کتاب مجالس‌المومنین دارد او را شیعِه‌ی اثنا عشری(دوازده امامی) و پیرو مذهب جعفری دانسته است. گذشته از نظر شوشتری آنچه از بیشتر اشعار وی استنباط می‌شود این است که وی شافعی مذهب و پیرو اهل سنت و جماعت بوده چون در اشعارش مکررا از خلفای چهارگانه یاد کرده و آنها را ستوده و از رافضی و خوارج بد گفته و بیزاری جسته است.

 

احتمال اینکه وی از پیروان اهل سنت و جماعت بوده بیشتر است؛ اما در حقیقت وی به امیرالمؤمنین و خاندان مصطفی(ع) بیش از دیگران معتقد بوده است و شاید علی را بر دیگران برتر می نهاده است.
 
شیوه و سبک شاعری انوری

انوری از شعرای بزرگ پارسی است و در فن قصیده ­سرایی از اساتید بزرگ به­ شمار می­ رود. و چنان­که فردوسی و سعدی در حماسه­ سرایی و غزل­ گویی مشهور و مسلم نزد استادان فن هستند؛ انوری هم در قصیده ­گویی پیش اکثر فضلا و شعرا در مرتبه­ ی اول جای دارد و او را پیشوای قصیده­ سرایان می ­دانند.

 

انوری بیشتر از ابوالفرج رونی تقلید می­ کرده و نظیر قصاید او بسیار سروده، ولی سبک شعری انوری بسیار کامل­تر و پر مغزتر و آمیخته به اطلاعات علمی است.
 

وفات انوری

زندگینامه محمد انوری, حوادث زندگی محمد انوری

قبر انوری در بلخ در کنار مزار سلطان ­احمد خضرویه (یکی از سلاطین آن روز در ایران) است

 

تاریخ دقیق وفات انوری هنوز مشخص نشده است ولی بنا بر گفته دولتشاه سمرقندی در سال 547 هجری قمری در بلخ دانسته شده است؛ همچنین او گفته است مقبره الشعرای تبریز که قبر انوری در بلخ در کنار مزار سلطان ­احمد خضرویه (یکی از سلاطین آن روز در ایران) است.



تاریخ : سه شنبه 8 اسفند 1396 | 01:09 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
Image result for ‫شهادت حضرت فاطمه زهرا‬‎


تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1396 | 01:12 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
سلام.بعد از یه مدت امتحان برگشتم با زندگی نامه فردوسی.

زندگی نامه فردوسی

بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس در خراسان دیده به جهان گشود. نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر «حسن» نیز نوشته‌اند. پدرش از دهقانان طوس بود که ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. وی از همان زمان که به کسب علم و دانش می پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه مند شد .

 

چنان كه می دانیم "دهقانان" یك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ی ساسانیان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامی) در ایران زندگی می كردند و یكی از طبقات اجتماعی فاصل میان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكیل می دادند و صاحب نوعی "اشرافیت ارضی" بودند.

 

زندگانی آنان در كاخهایی كه در اراضی خود داشتند می گذشت. آنها به وسیله ی "روستاییان" از آن اراضی بهره برداری می نمودند و در جمع آوری مالیات اراضی با دولت ساسانی و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاری داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدریج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضییقات گوناگون از بین رفتند.

 

همانطور که در زندگی نامه فردوسی آمده است، آغاز زندگی وی هم‌ زمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین‌های فرارود بود.

 

در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوشش‌های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو  سخت‌گام همان راه شد.

 

زندگی نامه فردوسی- دوران کودکی و نوجوانی
درباره دوران کودکی و جوانی فردوسی نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌ مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌ است. هم‌چنین از شاهنامه و زندگی نامه فردوسی این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.

 

بیوگرافی فردوسی,زندگی نامه فردوسی،شاهنامه

بیوگرافی و زندگی نامه فردوسی سراینده کتاب شاهنامه

 

سروده‌های فردوسی

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با مطالعه زندگی نامه فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌ است و چه بسا سرودن داستان های شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. از میان داستان های شاهنامه که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.

 

فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گشتاسب‌نامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.

 

زندگی نامه فردوسی-سُرایش شاهنامه

شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی است. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) با این بیت‌ها به انجام رساند:

 

 سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد                             به ماه سفندارمذ روز ارد

ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار            به نام جهان داور کردگار

 

این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد. فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد. پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:

 

چو سال اندر آمد به هفتاد و یک               همی زیر بیت اندر آرم فلک
ز هجرت شده پنج هشتاد بار                  به نام جهان داور کردگار

 

فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌ کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است.

 

زندگی نامه فردوسی,بیوگرافی فردوسی,آرامگاه فردوسی

آرامگاه فردوسی در شهر توس

 

درگذشت و آرامگاه فردوسی
محمد امین ریاحی، با درنگریستن در زندگی نامه فردوسی و گفته‌های وی از سن و ناتوانی خود، این گونه نتیجه‌ گیری کرده‌است که فردوسی می‌بایست پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.

 

پس از مرگ، واعظ طبرستان به دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد. آرامگاه فردوسی بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه بازسازی شد.

مذهب فردوسی
بر اساس ابیاتی در خود شاهنامه و همچنین با مطالعه زندگی نامه فردوسی و منابع اولیه‌ای چون آثار نظامی عروضی و نصیرالدین قزوینی، فردوسی یک مسلمان شیعه بود؛ ولی برخی از پژوهشگران اخیراً در مورد مذهب وی و شاخهٔ شیعی آن اظهار تردید کرده‌اند.

بزرگداشت و گرامیداشت فردوسی
در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار میگردد.




تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1396 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
Related image


تاریخ : چهارشنبه 17 آبان 1396 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

ای خدا ای فضل تو حاجت روا -- با تو یاد هیچ کس نبود روا

ای خدایی که لطف و احسان تو نیاز های ما را برآورده می کند. با وجود تو، یاد کردن از هیچ کس شایسته نیست.

قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش -- متصل گردان به در یاهای خویش

قطره نماد کمی و دریا نماد بسیاری است. معنای بیت: علم اندکی که از نزد خودت به ما بخشیدی به دریای علم خودت متصل کن

قطره ی علم است اندر جان من -- وارهانش از هوا وز خاک تن

علم اندکی در وجود من هست. آن را از هوی و هوس و خواسته های مادی نجات بده.

صد هزاران دام و دانه است ای خدا -- ما چو مرغان حریصی بینوا

ای خدا در مسیر زندگی ما هزاران گرفتاری وجود دارد در حالی که ما همچون پرندگانی طمع کار و بیچاره ایم

گر هزاران دام باشد هر قدم -- چون تو با مایی نباشد هیچ غم

اگر هزاران گرفتاری هم جلو راه ما باشد، وقتی تو با ما باشی هیچ غمی نداریم.

از خدا جوییم توفیق ادب -- بی ادب محروم شد از لطف رب

از خدا می خواهیم که در فراگیری ادب و فرهنگ درست ما را یاری دهد. زیرا انسان بی ادب از رحمت خدا بی نصیب است.

بی ادب تنها نه خود را داشت بد -- بلکه آتش در همه آفاق زد

آدم بی ادب نه فقط به خودش بدی میکند. بلکه بدی او همه جهان را در برمی گیرد.



تاریخ : چهارشنبه 17 آبان 1396 | 07:43 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
سلام . بعد مدت ها دوباره سر زدم متاسفانه خیلی وقت نمیکنم سر بزنم ولی سعی میکنم بیام . راستی امید وارم مطالب این وبلاگ بدردتون بخوره . ممنون از نظرات خوبتون من را با نظر های خوبتون امیدوار میکنین . راستی اگر نظر یا انتقادی دارن حتما بگین تا بتونم مطالقب خوبی دراختیارتون قرار بدم.



تاریخ : جمعه 14 مهر 1396 | 10:47 ق.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

نام :قیصر
نام خانوادگی :امین پور
تاریخ تولد :1338/2/2
مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی
--------------------------------------قیصر امین پور

قیصر امین پور

در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد.

زندگینامه ی قیصر امین پور

بیوگرافی قیصر امین پور

دکتر قیصر امین پور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیت های حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شب های شعر برگزار شده در جبهه های دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.او عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان انقلاب نقش مؤ ثر و ارزنده ای داشت. سپس به جمع نویسندگان و شورای سردبیری مجله سروش نوجوان پیوست .همچنین دکتر امین پور به تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اشتغال داشت. وی در آخرین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.شدت جراحات وارده به دکتر امین پور به حدی بود که وی به دفعات تحت عمل های مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت.دکتر قیصر امین پور در سال 1367 از مؤ سسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 برگزیده شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت.

زندگینامه ی قیصر امین پور
آثار قیصر امین پور

 

  • آثار:

  • طوفان در پرانتز(نثر ادبی)                    1365     
  • منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان)     1365
  • مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان)     1368
  • بی بال پریدن (نثر ادبی)                      1370
  • مجموعه شعر آینه های ناگهان              1372
  • به قول پرستو (شعر نوجوان)                1375
  • گزینه اشعار ( مروارید)                         1378
  • مجموعه شعر گل ها همـه آفتابگردان اند  1380
  • دستور زبان عشق                             1386
  • ---------------------------------------------

 

زندگینامه ی قیصر امین پور

حسرت همیشگی:
حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود


تاریخ : جمعه 14 مهر 1396 | 10:43 ق.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

صبح یک روز نو بهاری بود                     روزی از روز های اول سال

بچه هادرکلاس جنگل سبز                       جمع بودند دورهم خوشحال

بچه هادرکلاس گرم گفتگوبودند                    بازهم در کلاس غوغابود

هریکی برگ کوچکی دردست                     بازانگارزنگ انشابود

تامعلم زگرد راه رسید                           گفت با چهره ای پرازخنده

بازموضوع تازه ای داریم                        «آرزوی شمادرآینده»  

شبنم از روی برگ گل برخواست                  گفت:میخواهم آفتاب شوم

ذره ذره به آسمان بروم                          ابرباشم،دوباره آب شوم

دانه آرام برزمین غلتید                          رفت وانشای کوچکش را خواند

گفت:باغی بزرگ خواهم شد                    تاابد سبزسبزخواهم ماند

غنچه هم گفت:گرچه دل تنگم                     مثل لبخند باز خواهم شد

بانسیم بهاروبلبل باغ                             گرم رازونیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت:می خواهم                  فارغ ازسنگ بچه هاباشم

روی هر شاخه جیک جیک کنم                   دردل آسمان رها باشم

جوجه ی کوچک پرستو گفت:                   کاش با باد رهسپارشوم 

تا افق های دور کوچ کنم                        باز پیغمبر بهار شوم     

جوجه های کبوتران گفتند:                       کاش میشد کنار هم باشیم

توی گلدسته های گنبد                           روزوشب زارحرم باشیم

 .زنگ تفریح راکه ز زنجره زد                 بازهم در کلاس غوغا شد

هریک از بچه ها به سویی رفت                 ومعلم دوباره تنها شد

باخودش زیر لب چنین می گفت:                 آرزوهایتان چه رنگین است!

کاش روزی به کام خود برسید                    بچه ها،آرزوی من این است!

            


تاریخ : جمعه 14 مهر 1396 | 10:43 ق.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
http://ecard.vizit.ir/main/play/MTI0MTgyOQ==
Related image


تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

سر زد از پشت ابرها خورشید

باغ و بستان دوباره زیبا شد

فصل سرما و برف و باد گذشت

موقع گردش و تماشا شد

در چمن بر درخت گل بلبل

وه چه شیرین ترانه‌ای دارد

هست خشنود و شادمان زیرا

وطنی، آشیانه‌ای دارد

كودكان این زمین و آب و هوا

این درختان كه پرگل و زیباست

باغ و بستان و كوه و دشت همه

خانه ما و آشیانه‌ی ماست

دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را كنیم آباد

یار و غم‌خوار همدگر باشیم

تا بمانیم خرم و آزاد



تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.