سلام . روز بخیر روز خوب و خوشی را برایتان آرزو مندم.



تاریخ : چهارشنبه 16 تیر 1395 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
این کتاب نوشته "گریچن رابین"وترجمه"آرتمیس مسعودی"از انتشارات "آموت" است .دراین کتاب داستان زنی را می خوانیم که میخواهد زندگی شادتر و بهتری داشته باشد .
این کتاب درمن تاثیرات زیادی گذاشته است وامیدوارم با خواندن این کتاب زندگی بهتر و شادتری داشته باشید.



Related image



برچسب ها: شادی، پروژه، پروژه شادی، گریچن، رابین، آموت، آرتمیس مسعودی،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 03:58 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

مرشد و مارگاریتا

۱ – مرشد و مارگاریتا

کتاب با صفحه مکالمه دو شاعر روس در پارکی در مسکو شروع می شود که دارد به عادت کمونیست‌های آن زمان به باورهای خداپرستان ایراد می‌گیرند شیطان که دست بر قضا آن روزمسکوست به میان حرف های آنها می رود و می گوید بالاتر از همه دلیل های اثبات وجود خدا که آن دور ردشان می‌کنند یک دلیل ساده تر نیز وجود دارد و آن اینکه خدا هست دوشاعر روس به شیطان می خندند و ماجراها شروع میشود شاعران روس کشته می‌شوند پلیس و کا گ ب به سرگردان می شود مارگاریتا حاصر به فداکاری می شود تئاتر مسکو حادثه آفرین می‌شود می‌شود و عده زیادی دیوانه. درس اصلی در واقع همین است که به شیطان نباید خندید داستان با سه خط داستانی پیش می‌رود در ان طرح رسد به طرز حیرت‌انگیزی به هم می رسد داستان در دل ماجرای خودش خیلی آرام و زیرپوستی فضای پلیسی حکومت استالین را هم به شما معرفی می کند و به علاوه یک روایت فوق العاده از داستان تصلیب مسیح پیامبر که البته با رعایت کتاب مقدس تفاوت دارد و به روایت اسلامی ماجرا شبیه است را هم می توانید به اون بونتوس پیلاتیس این کتاب همواره منتظر است و مسیر او را ببخشد.

وداع با اسلحه

۲- وداع با اسلحه

باید این کتاب را بخوانید تا بفهمید چرا همینگوی داستان‌نویس بزرگیست هنر او در این کتاب در این نکته است که همینگوی چیزی رومانتیک را به شکلی غیر رمانتیک می‌کند.

ماجرای این کتاب که در اصل ماجرایی است که بر خود نویسنده رفته داستان یک راننده آمبولانس جوان به اسم هنری که جنگ جهانی اول را در شمال ایتالیا تماشا می‌کند در آغاز کتاب او به عشق اعتقادی ندارد و جنگ برایش چیزی سرگرم کننده و بی خطر به حساب می آید که معلوم نیست روزنامه‌ها چرا آنقدر بزرگش می‌کند اما درست در پایان یک سال هنری کاملاً عوض شده است پرستاری که موقع بستری شدن در بیمارستان دلش را برده بود، کشته شده است و حالا هنری به جهان طور دیگری نگاه میکند اما این اتفاقات پی‌درپی چنان نرم و روان و عادی روایت شده‌اند که این کار فقط از همینگوی برمی‌آید توصیف های ساده جملات کوتاه بدون هیچ تجزیه و تحلیل خاصی دقیقاً همان صفت نرم برای نوع روایت کتاب مناسب است که در ترجمه دریابندری هم به طرز حیرت‌انگیزی فوق‌العاده از آب درآمده باید خودت هم کتاب را بخوانید تا بفهمید چه می گویم.

خداحافظی طولانی

۳- خداحافظی طولانی

چندلر این خاصیت را دارد که هیچ وقت شما را ناامید نمی‌کند یعنی تمام انتظاراتی را که میشود از یک رمان پلیسی خوب داشت او یک جا به شما میدهد معما جنایت سرنخ هایی برای حدس زدن کاراگاه نکات ریزی که بدن موقع بازگشایی معما یادت بیاید که آنها را جا انداخته اید و بالاخره مسابقه بین نویسنده و خواننده و کارآگاه.

فیلیپ مارلو همه اینها را دارد این کارآگاه بارانی پوش حاضرجواب شوخ طبع و البته تنها انگ کارآگاهی است در واقع تصور کردن داستان با هر کارگاه دیگری مثل مایک هامر با آن اخلاقی کینه و انتقام گیری و هرکول پوآرو مبادی آداب بسیار دشوار است فقط مارلو است که حاضر می شود به کسانی که قبلا به او ضربه زده اند هم کمک بکند هرچند این تلخی در آخر کتاب به جا می ماند که امید و تلاش ما برای اینکه دنیا جای بهتری بشود در برابر عمر تباهی انسانها مثل چندانی نداشته و مارلو دوباره همان مرد تنهایی است که باید خیابان های نیویورک را به تنهایی و با تاسف طی بکند.

گتسبی بزرگ

۴- گتسبی بزرگ

این رمان بر خلاف باقی کتاب‌های این فهرست که از همان اول کار میخکوب تان می کند یک مشکل کوچک دارد آن هم اینکه گتسبی بزرگ را شما اگر به عنوان یک داستان معمولی مثل هزاران داستان دیگر بخوانید اذیتتان نمیکند ولی وقتی آن را به چشم یک شاهکار دست می گیرید و مدام طبق یک چیز فوق فوق العاده را دارید متاسفانه رمان همینطور هی نا امیدتان می‌کند و نا امیدتان می‌کند تا وقتی که به فصل آخر برسید و آنجاست که یکباره مات و مبهوت شکوه این داستان خواهید شد.

برای اینکه نمک آن غافل گیری از بین نرود انتهای داستان را تعریف نمی‌کنیم و همین قدر می گوییم که جی گتسبی با اسم واقعی جیمز یک پسر جوان جاه‌طلب بی دانش رمانتیک و ماجراجویی است که بعد از شرکت در جنگ جهانی اول توانسته با درجه افسری برای خودش میان اشراف نیویورک جایی دست و پا کند اما هنوز هم از درون غمگین است و نمادی به حساب می آید از نسل جوان هایی که از طرف بقیه درک نمی شوند و به قول نویسنده کتاب متعلق به نسل از دست رفته یک چیزی معادل همان نسل سوخته خودمان است کافیست دل به دل کتاب دید و با آن جلو بروید و خودتان را توی شخصیت گتسبی ببینید و الی آخر.

ناتور دشت

۵- ناتور دشت

ناتور یعنی نگهبان یعنی مواظب .اسم داستان هم از این جا آمده که هولدن کالفید قهرمان داستان آرزو دارد یک روز بتواند خواهر ۹ ساله‌اش فیبی و باقی بچه ها را ببرد در یک دشت وسیع و بگذرد آنها هر چقدر می خواهند بازی کنند و خودش هم نگهبانی باشد در کنار دشت که نگذارد بچه‌ها توی دره بیافتد احتمالاً از همین آرزو می توانید بفهمید هولدن ۱۷ ساله پسر بچه‌ای که از مدرسه اش در رفته و از همه چیز گند جامعه آمریکا بدش می‌آید دقیقا چه جور موجودی است و داستانی که تک گویی بلند همچین آدمی باشد چه جور داستانی است بله ناتور دشت کتاب تلخی است اما این تلقی از نوعی است که برای همه ما آشناست تلخی تاسف خوردن و معصومیت از دست رفته کودکی. هولدن برای این آنقدر افسرده است که دارد از دنیای کودکی فاصله می‌گیرد و آن دره ای که هولدن نمی خواهد بچه ها تویش سقوط کنند دره خطرناک و کثیف دنیای آدم بزرگ ها است شک نکنید که ناتوردشت یک شاهکار است شاهکاری که سالینجر خواسته با آن نبوغش را به رخ بقیه بکشاند.

ارباب حلقه ها

۶-ارباب حلقه ها

سه گانه استاد تالکین را باید پدر جد همه داستان‌های فانتزی و آثاری مثل هری پاتر و نیروی اهریمنی اش و دیوید گمل و دارن شان و کریستوفر پائولینی و دل تورا و بقیه به حساب آورد.

داستان کلی کتاب را احتمالا هم از طریق نمایش فیلم های اقتباسی پیتر جکسون از روی کتاب می‌دانید یک مبارزه خیر و شر دیگر. اما نکته مهم در جزئیات کتاب است که این مبارزه ازلی و ابدی را با چنان جزئیات حیرت آوری تعریف کرده است که شما نمی توانید نمونه و مشابه دیگری برای آن پیدا کنید فقط خواندن فصل اول( داستان فصل اول از جلد اول یاران حلقه) برای پی بردن به این نکته کافیست این فصل که معمولا خیلی ها به خاطر عجله شان برای زودتر شروع کردن داستان آن را نمی خواند و اسناد خیالی داستان را در کتابخانه مختلفی معرفی می‌کند لابه‌لای همین‌ها می‌تواند نظرت تالکین درباره کتاب و کتابخانه و داستان را هم بخوانید و مطمئن شوید که لقب استاد بیشتر از هر کس دیگری برازنده است.

رگتایم

۷-رگتایم

داستان رگتایم داستان آمریکایی قبل از جنگ جهانی است داستان اینکه چطور یک وقتی امید و آرمانی وجود داشت و بعد همه چیز تباه و تمام شد.

این کتاب از همان دست آثاری است که به آنها می گویند سهل و ممتنع یعنی وقتی می خوانیم فکر می کنی خودت هم می توانی عینش را بنویسی و وقتی به نوشتن می رسی می بینی نمی‌شود داستان در نیویورک می گذرد از سال ۱۹۰۰ شروع می شود و با ورود ایالات متحده به جنگ جهانی اول یعنی سال ۱۹۱۷ تمام می شود کل داستان از ماجرا های تاریخی واقعی و تو در توی می‌گذرد که سه خانواده نیویورکی درگیرش هستند این سه خانواده سه نژاد مختلف سفید پوست، سیاه پوست و زرد پوست یعنی چینی مهاجر هستند و یک جوری کل جامعه آمریکا را نمایندگی می‌کند داستان این سه خانواده از هم جداست و در واقع کتاب چند بار شروع و تمام میشود اما در عین حال داستان ها به هم مربوط هم هستند و اعضای خانواده گاهی به هم ربط پیدا می‌کند و در فصل آخر هم همه به هم میرسند جایی که داستان تمام میشود و این سوال برای خواننده پیش می آید که تاریخ ما را می سازد یا ما تاریخ را؟

باز مانده روز

۸-باز مانده روز

داستان از همان عنوان کتاب شروع میشود بازمانده روز غروب و چند مدتی که از روز مانده هم حسرت روز رفته را با خودش دارد و هم امید به استفاده از مدت باقیمانده را این دقیقا حال و روز آقای استیونز پیشخدمت باوفای لرد دارلینگتن است که عمری به خاطر کارش از همه چیز حتی عشقش گذشته و حال که اربابش مرده و دارد با آقای فاردی یک آمریکایی شوخ طبع کار می کند فرصت پیدا کرده تا سفری شش روزه به غرب انگلیس برود تا ضمن دیدار از مناظر مطبوع بتواند عشق قدیمی اش را هم بعد از ۳۰ سال ببیند و از او خبری بگیرد داستان در واقع یادداشت‌های استیونز  در طول همین سفر است و در طول سفر به یاد گذشته ها می‌افتد که آنها را نابود کرده چیزهایی که از دست داده و به خصوص آدم هایی که گم کرده است در دل داستان البته نکات زیادی دیگری هم مطرح می‌شود مثل ماجراهایی از اوضاع و احوال سیاسی بریتانیا به خصوص در زمان جنگ جهانی که استیونز از طریق پذیرایی در مجالس اربابش شاهد آنها بوده اما اصل داستان همین غم منتشر است.

سلاخ خانه شماره 5

۹-سلاخ خانه شماره ۵

بیلی پیلگریم در بعد زمان چند پاره شده است جمله ی اول کتاب خلاصه کل داستان است باورتان می‌شود ونه گات کتابی نوشته است که یک بار داستان را در جمله اول کتاب گفته بعد در فصل اول کتاب این کار را تکرار کرده و بعد در فصل های دوم تا آخر یک بار دیگر داستان را گفته و باور کنید که این کار ها را آنقدر هنرمندانه انجام داده که شما در حین خواندن اصلا متوجه این تکرارها نمی شود از ونه‌گات در ایران کتاب‌های مختلفی ترجمه و چاپ شده با این حال سلاخ خانه شماره ۵ طرفداران بسیار بیشتری دارد این هم به خاطر تقدم زمانی ترجمه این کتاب است که در واقع باب آشنایی ما را با عمو کورت باز کرد و هم به خاطر تم کتاب که درباره جنگ جهانی دوم و موضوع ملموس است باقی کتاب‌های ونکات چنین موضوعی ندارند به اضافه اینکه به نکات خودش در جنگ جهانی دوم در گیر و در واقع اسیر بوده و همین به ملموس تر شدن داستان کمک کرده و بالاخره اینکه انسجام داستان و پیوند عجیب خطوط مختلف داستان در این کتاب به قدری زیاد و محکم است که شک نکنید نمی‌توانید کتاب را زمین بگذارید.

خداحافظ گاری کوپر

۱۰- خداحافظ گاری کوپر

شما می‌دانید مغولستان خارجی کجاست؟ منتها ممکن است به این ناکجاآباد خودتان یک اسم دیگری داده باشید این اسم را لنی روی ناکجاآباد خودش گذشته یک جوان آمریکایی است که برای فرار از جنگ ویتنام به صورت غیرقانونی به سوئیس آمده و آن جا دارد برای خودش اسکی بازی میکند و عاشق تنهایی است او دوست دارد کمتر کسی زبان انگلیسی بلد باشد و فکر می کند که عشق کار آدمها را تمام می‌کند و از وابستگی بدش می‌آید و از پلیس بدش می‌آید و خیلی چیزهای دیگر هم بدش می‌آید وقتی کسی اسکی کردن را دوست دارد و عکس گاری کوپر را توی جیبش دارد و هر از چندگاهی آن را در می آورد و نگاه می کند و می گوید که مرگ گاری کوپر مرگ معصومیت و مردانگی و خیلی چیزهای دیگر بوده خودشان برای فرار از دردسر همیشه دروغ می گوید و یک پا هولدن کالفیلد است منتها بیشتر از هولدن جمله قصار توی چنته اش دارد و هنوز نمی‌داند روزگار چه بازی چه بازی قرار است برایش بیاورد و آشنایی با جس کارش را تمام می‌کند عشق از همه چیز محکم تر است و جس را که می خواست سر لنی کلاه بگذارد دوباره پیش او میکشد و آن وقت دیگر لنی به مغولستان خارجی هم فکر نمی‌کند و خیلی چیزهای دیگر و خیلی حرف های دیگر…


منبع:http://nojavanshad.ir/10-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af/


برچسب ها: کتاب، وداع با اسلحه،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 03:23 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

چی باعث میشه یه معلم قوی باشه؟چی باعث میشه یه معلم با بقیه معلم ها فرق داشته باشه؟ در اینجا زیر لیستی از ویژگی های یک معلم فوق العاده هست که بعضی از اون ها ممکنه براتون آشنا باشه. نگاهی به اونا بندازین و ببینین نظرتون چیه.

۱-اعتماد به نفس بالایی دارن

یک معلم بدون اعتماد به نفس نمی‌تونه تدریس کنه. چون اگر به خودش باور نداشته باشه دانش آموزان هم نمی‌تونن به او باور داشته باشن. معلم های خوب به مطالبی که درس میدن و روش تدریسشون باور کافی دارن و تمام تلاششون رو می کنن تا به اشتباه نسبت به کارشون مغرور نشن. معایب خودشون رو میشناسن و به دنبال برطرف کردنش هستن و این معایب سد راه اعتماد به نفسشون نمیشه.

۲-با تجربه هستن

اگر یک معلم تجربه های زیادی در زندگی کسب کرده باشه خیلی ارزشمنده چون میتونه به دانش آموزها یاد بده که از آموزه های مدرسه در زندگی و آینده بهره ببرن. معلمی که سفر کرده باشه، در زمینه های دیگر هم فعالیت داشته باشه، ورزش کنه یا از هر تجربه دیگه زندگی لذت ببره نقشی بیش از یک معلم ساده رو برای دانش آموزانش بازی می کنه. آنها به کار گروهی و همکاری اهمیت می دن و میتونن به سوال همیشگی ولی مهم دانش آموزان در درس ریاضی که ” کجای زندگیمون قراره ازین فرمول ها استقاده کنیم” پاسخ بدن.

۳-انگیزه هر دانش آموز رو درک می کنن

همانطور که هر دانش آموز مجموعه ای متفاوت از علایق رو داره، انگیزه های متفاوتی هم داره. بسیاری از دانش آموزان این توانایی رو دارن که اهداف و آرزوهاشون رو با مسائلی که در کلاس هست تطابق بدن و از این رابطه انگیزه بگیرن. متأسفانه بعضی از دانش آموزان فقط به انگیزه های خارجی تکیه می کنن، اما بدتر از همه اینکه ما همه به دانش آموزانی برمی خوریم که واقعا نمیتونن ارتباطی بین رفتارهایی که از خودشون نشون می دن و اتفاقاتی که در کلاس درس می افته پیدا کنن.
این دانش آموزان در معرض خطر بی هدفی و بی خیالی قرار دارن. و این زمانیه که یک معلم ماهر به میدون میاد و هرکدام از دانش آموزان خود را که میشناسه به آنها کمک می کنه تا کارهایی را که انجام می دن مطابق با علایقشون باشه. معلمانی که نمی‌تونن به دانش آموزان کمک کنن که این تطابق رو انجام بدن باید نسبت به روش تدریسشون تجدید نظر کنن.

۴-معلم ها قهرمان نیستن، یک انسانن مثل بقیه

بعضی از معلم ها هنوز نگرانن که ممکنه خطایی ازشون سر بزنه. این معلم ها انرژی زیادی صرف پنهان کردن این حقیقت میکنن که خسته، ناراحت یا شاید حتی عصبانی ان. چرا؟ معلمای دیگه ای هستن که سخت پایبند اینن که این جمله ” نمیدونم جواب سوال شما چی میشه؟” رو قبول نکنن. اما معلم هایی که با هوشیاری با دانش آموزان ارتباط برقرار می کنن کسانی هستن که نمی ترسن احساسات خودشون رو در کلاس بیان کنن، که می تونن اعتراف کنند که اونا در واقع مخزن تمام دانش ها نیستن. این عادیه که جواب چیزی رو ندونیم و بگیم “من نمی دونم، بیاید جوابش رو پیدا کنیم”

۵-آنها از لحاظ تکنولوژیکی توانا هستن

امروزه اینکه بگیم در کاری خوب نیستم یا کار با یک دستگاه جدید رو بلد نیستم حرف جالبی نیست و مثل اینه که بگیم من کار با تلفن رو بلد نیستم. یک معلم زمینه یادگیری قوی داره. و کار با هر چیزی رو که ندونه فورا میگه بلد نیستم ولی بسیار مایلم که یاد بگیرم. یک معلم باید با تکنولوزی روز آشنا باشه و سعی کنه کار با اون ها رو سریعا یاد بگیره.

۶-آنها ریسک پذیرند

ما دانش آموزان را تشویق می کنیم که ریسک کنن. همه دوست داریم که ریسک پذیر باشیم، اما بیایید صادق باشیم، طبیعت بسیاری از معلمان به طور طبیعی اینطور هست که افراد ریسک پذیری نیستن. معلمی که حاضره از درخت بالا بره تا یه چیزی جدید رو امتحان کنه، برای داشتن یک آموزش موثر حاضر باشه غیر عادی به نظر برسه مورد احترام دانش آموزان خواهد بود حتی اگه دانش آموزان یواشکی بهش بخندن.
مهم نیست ریسکی که میکنین موفقیت آمیز باشه یا نه تجربه مطمئنا در ذهن بچه ها میمونه و فراموشش نمی کنن.

۷-روی مطالب مهم تمرکز می کنن

راه های زیادی هست که معلم ها رو از مسائل مهم تر درو کنه. مثلا اینکه نگرانی نسبت به اینکه کی دیر سر کلاس حاضر شده، یا داشتن سخنرانی های طولانی و زیاد راجع به مسائل بی ربط به درس، و یا جمع آوری نکات مثبت ومنفی خیلی کوچک از دانش آموزها. یه معلم قوی میدونه که دی اومدن سر کلاس نشانه ی مسئله مهمتری هست که رسیدگی بهش کار مدیر یا معاون مدرسه هست. معلم باید کلاسی هدفمند داشته باشه و درس هارو به علایق دانش آموزان گره بزنه تا یادگیری به حداکثر برسه و باید روی نکات مهم تمرکز کنن.

۸-زیاد نگران این نیستن که مدیر راجع بهشون چه فکری میکنه

معلمای قوی کار خودشون رو بدون نگرانی بیش از حد در مورد اینکه ” مدیر چه فکری میکنه” انجام میدن. آنها اهل ریسک کردن هستن، کلاساشون ممکنه پر سر و صدا و یا حتی به هم ریخته باشه. فعالیت های اونا در آخر ممکنه به شکستن قوانین کوچک ختم بشه تا با این کار باعث هیجان انگیز کردن و جلب توجه دانش آموزان بشه.
اونا به این درک رسیدن که یادگیری یک فعالیت شسته و رفته و مرتب نیست و پیروی خیلی دقیق از قوانین و روال ها می تونه کنجکاوی طبیعی، خود جوشی و انگیزه ای که دانش آموزان رو به مدرسه میکشونه بگیره. در هر شغلی که باشید نگران این بودن که مدیر چه فکری میکنه محدود کننده و سرکوب کنندس و تدریس استثنا نیست. در واقع یهترین معلم ها با این شعار زندگی میکنند: ” تقاضای بخشش از مدیر راحت تر از اجازه گرفتن از مدیره”!


منبع:http://nojavanshad.ir/8-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%81%d9%88%d9%82-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%87/


برچسب ها: معلم، فوق العاده، مدرسه، تحصیل، دانش آموز،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 03:18 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

اگه میخوای بدونی که چرا باید بخندی پس این ۱۲ دلیل را بخوون :

۱- تنفس و گردش خون را افزایش می دهد. 

۲-خنده هورمون استرس را در بدن شما کاهش می دهد.

۳- خنده ی شما سیستم ایمنی بدنتان را برای مبارزه با عفونت ها و بیماری ها تحریک می کند تا بتوانید بهتر عمل کنید .

۴- خنده باعث آزاد شدن آندورفین ها، هورمون شادی در بدن میشود . این به شما یک احساس لذت می دهد.

۵- خنده ورزش خوبی است. محققان بر این باورند که هر ۱۰۰ بار خنده مساوی است با  ۱۵ دقیقه دوچرخه سواری است. 

۶- خنده دیدگاه های مختلفی در مورد مشکلات به شما می دهد. کمدین و بازیگر بیل کازبی گفته است: “اگر می توانید به چیزی بخندید، شما می توانید زنده بماند. ”

۷- خنده روابط را ایجاد و تقویت می کند. ویکتور بورژ  کمدین و پیانیست  می گفت، “خنده کوتاه ترین فاصله است بین دو نفر “.

۸- خنده عزت نفس را افزایش می دهد و شما احساس اعتماد به نفس و آرامش می کنید . نکته: مهمترین موضوع در مورد خنده  این است که شما از آن لذت ببرید.

۹- خنده باعث می شود که شما به  زندگی بیشتر خوشبین باشید. و  احساس غم، ناامید، اضطراب و افسردگی در شما کمتر می شود.

۱۰- خنده، احساسات منفی مانند خشم، سرخوردگی، و ترس  در شما خنثی  میکند و به شما کمک می کنه که در راه مثبت و سالم قرار بگیرید.

۱۱- خنده  شما را  خلاق، آرام، انعطاف پذیر، و سازنده میکنه .

۱۲- خنده رایگان است
برچسب ها: خنده، 12دلیل، شادی، نوجوان،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 03:15 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

ایران پیش از حمله ی مغول

هشتصد سال پیش ، خوارزمشاهیان در ایران حکومت مى کردند. مردم زندگى پیشرفته ای داشتند و توانسته بودند شهرهای بزرگی بسازند. در هر شهر، کتاب خانه ها، مدرسه ها و مساجد بزرگ و زیبایی دیده می شد. دانشمندان بزرگی در ایران زندگی می کردند.


مغول ها چه کسانی بودند؟

مغول ها، لوس و ننر و وسواسى نبودند! اما شورش را درآورده بودند… اگر چیزى براى خوردن گیر نمی آوردند، شپش سرشان را مى خوردند. گاهى براى تنوع، گوشت موش، گربه یا سگ هم می پختند. آن ها هر جانوری را که در اطرافشان مى جنبید، به عنوان شام انتخاب مى کردند! مغول ها دامدار بودند. شتر و گوسفند و اسب داشتند. ولى خیلى وقت ها خشکسالى پیش مى آمد و هیچ موجود زنده اى هم براى خوردن پیدا نمی شد. بنابراین به قبیله هاى یکدیگر حمله مى بردند و با دزدى از هم، روزگار مى گذراندند. آن ها عاشق بیابان و صحرا بودند و از شهرها نفرت داشتند. مغول ها با هم متحد نبودند. یعنی یک رهبر مشترک نداشتند.

چنگیز خان مشهورترین وحشی تاریخ

بالاخره یک نفر در بین مغول ها پیدا شد که زورش به همه ى قبیله ها رسید. پدرش اسم او را «تموچین» گذاشته بود. او بعداً اسم خودش را گذاشت چنگیز. مغول ها به او مى گفتند خان بزرگ. بعدها به او گفتند: قاآن. چنگیزخان بعد از این که شهر پکن در چین را تسخیر کرد، با ایران همسایه شد. او دوست داشت با ایرانیان تجارت کند، اما سلطان محمد خوارزمشاه دوست نداشت. چنگیزخان چهارصد و پنجاه نفر را به همراه انواع کالا به ایران فرستاد. وقتى آن ها به شهر مرزی اترار رسیدند، سلطان محمد، دستور داد همه ى آنُ ها را بکشند و کالاهایشان را از آن ها بگیرند. یک نفر از مغول ها که زبل تر بود فرار کرد. بعد هم همه چیز را برای چنگیز تعریف کرد.

هجوم مغولان به ایران

برای اینکه اطلاعات بیشتری از علت حمله مغولان به ایران بدست بیارید بهتره مقاله زیر را بخونید:

ایرانیان در حکومت

کم کم وزیران و مشاوران ایرانی، وارد حکومت ایلخانان شدند. آن ها با زیرکی نگذاشتند که خونریزی و خرابی های بیشتری صورت بگیرد. مغول ها به تدریج مسلمان شدند. به جای آن که مسجدها و مدرسه ها را خراب کنند، خودشان هم مسجد و مدرسه و حمام عمومی می ساختند. به سفارش وزیران ایرانی، کتاب های مهم با هزینه ی حاکمان مغولی نوشته شد.

 

مشهورترین حمله به ایران

چنگیز خان ، با دویست هزار مغول خونخوار به ایران حمله کرد. در این حمله، مهم ترین شهرهاى ایران با خاک یکسان شدند، شهرهایی مثل : بخارا، سمرقند، نیشابور، مرو و…. آن ها انسان ها، حیوانات و خانه ها، کتاب خانه ها و مسجدها را از بین می بردند. مغول ها بیشتر شهرها و روستاهای ایران را ویران کردند. ایرانی ها تا سال ها خواب راحت نداشتند. جلال الد ین، فرزند محمد خوارزمشاه، در مقابل مغولان ایستادگی کرد و در چند جنگ آن ها را شکست داد. اما در آخر مغول ها بر سلطان محمد خوارزمشاه هم فرار کرد همه ی ایران مسلّط شدند. خود بعد، در جزیره ى آبسکون در دریاى خزر از تنهایى و غصُه مرد.

 

مشهورهاى دوران ایلخانی

خواجه نصیر الدین طوسی : او ریاضی دان و ستاره شناس بزرگ ایرانی بود که وزیر هلاکوی مغول شد. می گویند هلاکو بدون اجازه ی خواجه نصیر آب نمی خورد

سعدى: شاعر و نویسنده ای شیرازی بود. به او می گویند : استاد سخن… بوستان و گلستان، کتاب های مشهور سعدی هستند.

مولوى : او شاعر بزرگی بود. نام کتاب مشهور او «مثنوی معنوی» است. داستان های این کتاب خیلی شیرین است.

 

اولین اسکناس دنیا

گیخاتو، یکی از شاهان تنبل و خوشگذران مغول بود. در زمان او برای اولین بار در دنیا پول کاغذی(اسکناس) اختراع شد. نام آن را «چاو» گذاشتند. ولی مردم آن را به چشم کاغذ پاره می دیدند و نمی توانستند ارزش یک سکه ی نقره را با یک کاغذ معمولی برابر بدانند. بنابراین اسکناس ها جمع شد.

 

بناهای مشهور

گنبد سلطانیه: غازان خان شهری به نام سلطانیه ایجاد کرد. ایرانی ها گنبد زیبایی در این شهر ساختند. غازان، در همان جا دفن شده است.

رصدخانه ی مراغه: در زمانی که شهر مراغه پایتخت ایلخانان بود، به دستور خواجه نصیرالدین طوسی رصدخانه ای ساخته شد که مانند آن ، در دنیا وجود نداشت. رصدخانه، محلّی است که در آن به ستاره شناسی می پردازند .


منبع:http://nojavanshad.ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF/


برچسب ها: مغولان، چنگیزخان، خوارزمشاهیان، ایلخانان، تیمور،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 03:12 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

درآمد

مطالعه و بررسی در تاریخ حکومت های ایرانی و در دوره ی میانه ی اسلامی ما را به این واقعیت آشکار رهنمون می شود که هر کدام از این حکومت ها در عرصه های مختلف و در ابعاد و زمینه های سیاسی- نظامی، علمی- فرهنگی، اقتصادی- اجتماعی و... منشأ اثر و تحولات بسیاری بوده اند. لیکن باید اعتراف کرد که ایران مقطع سلجوقی، یکی از طلایی ترین، برجسته ترین و در عین حال سرنوشت سازترین ادوار تاریخی آن به شمار می رود. اسناد و شواهد تاریخی حکایت از آن دارد که سلسله ی ترک سلجوقی، از معدود حکومت های ایرانی پس از اسلام است که به لحاظ تأثیرگذاری بر تاریخ ایران- و حتی تاریخ جهان- تحولات شگرفی را با نتایج و پیامدهای کوتاه مدت و دراز مدت و در زمینه های مختلف، موجب شده است. نقش و سهم این دوره ی طلایی اسلامی در عرصه های علمی- فرهنگی و با تأسیس نظامیه ها به عنوان نخستین دانشگاه ایرانی پس از اسلام در مفهوم امروزی، خلق آثار و تألیفات بی شمار و در عین حال متنوع علمی، ظهور دانشمندان شاخص، سرآغار عصر طلایی هنر و معماری ایرانی- اسلامی، ایجاد تشکیلات و نظام اداری بی نظیر و در نتیجه، ارائه ی الگویی برای تاریخ اداری ایران و تا عصر مشروطه، رشد و شکوفایی ممتاز اقتصادی، تغییر و تحولات کیفی و کمی در زبان، جمعیت و شیوه ی معیشت و .... غیرقابل انکار است. (1)
ایران عصر سلجوقی در کنار ویژگی های ممتاز علمی- فرهنگی و یا اداری- اقتصادی، از جنبه ی سیاسی- نظامی نیز تحولات بسیار مهم و سرنوشت سازی را شاهد بود که خود از جایگاه و اهمیت این دوره از تاریخ ایران و اسلام حکایت دارد. در این دوره، شاهد شکل گیری نگرش ها و وقوع حوادثی در عرصه های سیاسی- نظامی هستیم که نه تنها در همان عصر، بلکه در قرون بعدی تاریخ ایران نیز بر سیر و نوع تحولات- حتی مذهبی، اقتصادی و اجتماعی- آن تأثیر حیاتی داشته و خود بسترساز تحولات دیگر بوده است. (2)
نوشتار پیش رو، این نقاط عطف و در عین حال وجوه متمایزه ی سیاسی- نظامی این دوره را به بحث و بررسی گذاشته است.

ایجاد وحدت و تمرکز سیاسی

تاریخ ایران پس از اسلام، بیان گر این واقعیت است که تا ظهور سلجوقیان (429ق.) این مرز و بوم فاقد یک حکومت متمرکز و یک پارچه بوده و در هر گوشه و کنار آن، حکومت هایی به طور مستقل- و البته با شدت و ضعفی تابع دستگاه خلافت عباسی- حکم می راندند. اساسا اطلاق اصطلاح «حکومت های متقارن» برای سلسله های این مقطع از تاریخ ایران نیز از این منظر قابل تفسیر است. به طور مثال، در قرون چهارم و پنجم هجری قمری، هم زمان با سلسله هایی چون سامانیان و غزنویان در شرق، آل بویه و آل زیار در غرب، شمال و مرکز ایران روبه رو هستیم. لیکن با تأسیس حکومت سلجوقی و برخلاف تصور اولیه، شاهدیم که برای برای اولین بار، یک نظام سیاسی قدرتمند و یک پارچه در ایران شکل گرفت که خود از افتخارات تاریخ ایران این دوره به شمار می رود. البته نباید از درایت و کیاست اندیشمندان عملگرایی چون خواجه نظام الملک و کاربست سیاست هایی در زمینه های اندیشه ای، سیاسی، نظامی و نیز اداری در تحقق این امر و اعاده ی وحدت ارضی و یک پارچگی این سرزمین غفلت کرد. تاریخ ایران- پس از حدود بیش از چهار قرن- بار دیگر شاهد یک پایتخت، یک حکومت، یک سلطان، یک پرچم، یک ساختار نظامی با تشکیلات اداری واحد و متمرکز شد. (اقبال آشتیانی، 1384: 17؛ اشپولر، 1384: 131- 132)

طلیعه ی نقش آفرینی بافت «قبیله» در تاریخ تحولات ایران

تاریخ تحولات سیاسی ایران پس از اسلام و تا عصر سلجوقی حکایت از آن دارد که «شهر» و «روستا» و در رقابتی دائمی، به عنوان دو بافت اصلی قدرت عمل می کرده اند. و حکومت های ما تا این زمان غالباً یا برخاسته ی از شهر هستند و یا دهقان و برخاسته ی از روستا. لیکن با ورود و قدرت گیری ایلیات ترک سلجوقی، با بازی گر دیگری روبه رو می شویم که از بافت ایلیاتی یا قبیله ای برخوردار است و البته این مساله تا تاریخ معاصر و سیاست سرکوب و حذف این ساختار از صفحه ی سیاسی ایران و توسط پهلوی ها، تداوم می یابد. به طور مثال، بسیاری از سلسله های مستقر بر ایران و از قرن پنجم هجری قمری- هم چون تیموریان، آق قویونلوها، قراقویونلها، افشاریه، زندیه و قاجاریه- دارای خاستگاه ایلیاتی هستند، همان طور که حکومت هایی چون صفویان نیز با کمک ایلیات و قبایل، به قدرت می رسند، (باسورث، 1371: 9-10)
از عصر سلجوقی که خود برخاسته ی از قبیله ای ترک هستند، «قبیله» و برخورداری از پشتوانه و حمایت قبیله، به یک شرط اساسی در کسب قدرت تبدیل می شود. تعصبات قبیله ای، نیروی جنگ و جوی همیشگی آن در اختیار نیات و آرزوهای بنیان گذاران و مؤسسین قرار می گیرد و در تأسیس و تداوم حکومت نقشی اساسی ایفا می کند. البته لازم به یادآوری است که با پررنگ شدن نقش قبیله در تحولات سیاسی ایران، تضعیف موقعیت دو بافت دیگر قدرت، یک امر محتوم است و شهر و روستا نقش و جایگاه خود را به این رقیب قدرتمند وا می گذارند. (3) حاصل سخن آن که حکومت ترک سلجوقی را می بایست سرآغاز نقش آفرینی ایل و ایلیات در تاریخ تحولات سیاسی ایران پس از اسلام به شمار آورد.

گستردگی قلمرو

بی تردید سلجوقیان را باید نخستین حکومت ایرانی پس از اسلام به شمار آورد که مرزهای ایران را- پس از گذشت حدود بیش از چهار قرن- به مرزهای عصر ساسانی رساندند و حتی در برهه ای از تاریخ،
گسترده تر ساختند. با نگاهی گذرا به نقشه ی جغرافیایی این دوره و در اوج این سلسله- هم زمان با حکومت آلپ ارسلان و فرزند او، ملکشاه
(455- 485 ق.) در می یابیم که حدود قلمرو ایران و در پی اهتمام کارگزارن و کار به دستان ایرانی دربار سلجوقی- و البته با هم راهی و هم سویی سلاطین این حکومت- از سمت غرب تا دریای مدیترانه امتداد یافت، از سمت شمال تا ارمنستان و گرجستان ضمیمه ی جغرافیای ایران شد و سیطره ی سیاسی- نظامی این حکومت در قسمت جنوب نیز تا شبه جزیره ی عربستان و تا شهرهای مکه و مدینه امتداد یافت. (4) مرزهای شرقی این حکومت نیز به ترکستان منتهی می شد. (سومر، 1380: 159- 161) شاید بی مسما نبوده است که واژه ی «امپراتوری» توسط برخی از پژوهشگران این دوره از تاریخ ایران، بدان اطلاق شده است. (5)

عصر بازتولید امپراتوری ساسانی

تاریخ ایران دوره سلجوقی را می بایست عصر احیاء یا بازتولید ایران باستان- به خصوص امپراتوری ساسانی- دانست. دیوان سالاران با فرهنگ ایرانی این دوره با توجه به علقه ها و خاستگاه ها [هم چون خواجه نظام الملک که خود از دهقانان و در نتیجه از حافظان فرهنگ و تمدن کهن ایران به شمار می رفت] و نیز نیازهای حیاتی ایران و جامعه ایرانی [از جمله تحقیق اندیشه ی ایرانشهری] تمام سعی خویش را به کار بستند تا عظمت ایران باستان و افتخارات آن را در ابعاد و زمینه های مختلف احیاء کنند و البته مدل ساسانی، یکی از موفق ترین این مدل ها محسوب می شد. حاصل سخن آن که سلجوقیان الگو نمونه ای از حکومت ساسانی را بازتولید کردند که در آن، مرزهای ایران به عظمت و گستردگی عصر ساسانی رسید، سلطان هم چون شاهنشاهان ساسانی فرمانده کل قوا شد و ارتشی به سان ارتش ساسانی احیاء شد، تاجی هم چون تاج خسرو انوشیروان و بر سر او جای گرفت و القابی چون «شاه» و «شاهنشاه» به وی داده شد، سلطان ترک سلجوقی صاحب فرهّ ایزدی (شاهی، کیانی) شد و «ظل الله» خوانده شد، نظام اداری ایران و ساختار دیوان سالاری، وزن و اعتبار خیره کننده ای یافت و از حد ساسانی و البته با گرته برداری هایی از آن، فراتر رفت. حتی هنر و معماری از این بازتولید بی نصیب نماند و در عرصه های مختلف، شاهد احیای جلوه های هنری عصر ساسانی هستیم. (6)
(طباطبایی، 1375: 71- 117)

عصر جنگ ها و فتوحات درخشان

حوادث و تحولات نظامی رخ داده در این دوره از تاریخ ایران، بیان گر این واقعیت انکار ناپذیر است که سلجوقیان تأثیر بسیار زیادی در عرصه ی نظامی و در منطقه بر جای نهادند و این امر، خود مقدمه ای بر تحولات بعدی ایران و حتی تاریخ جهان شد. در درجه ی نخست باید به برانداختن حکومت های مهمی چون بویهیان، آل زیار و غزنویان در تاریخ ایران اشاره کرد که خود به عنوان حوادث تاریخی قلمداد می شود. لیکن لازم است اقدام نظامی بسیار سرنوشت ساز سلجوقیان را در نبرد ملازگرد و فتح آسیای صغیر دانست که خود از وقایع مهم در تاریخ جهانی و شروع دوره ی جدید قلمداد شده است. تأسیس سلسله ی ترک سلجوقی و به مدت 250 سال و در نهایت تشکیل امپراتوری عظیم ترکان عثمانی که به مدت هفتصد سال به طول انجامید، از نتایج آن بوده است. نبرد سرنوشت ساز و مهم ملازگرد که بین سلطان آلپ ارسلان (455- 465 ه.ق) و امپراتور روم شرقی، رومانوس دیوجانوس و در سال 463 ق. در منطقه ای به همین نام به وقوع پیوست، علی رغم نابرابری دو سپاه، به پیروزی سلجوقیان انجامید و امپراتور روم شرقی دستگیر شد. بدین ترتیب، سلجوقیان به جنگ های صدها ساله ی ایرانیان- بر سر ارض و مرز و ایدئولوژی با رومیان، نبرد و با تفوق مسلمانان خاتمه دادند. نبرد مذکور به لحاظ نتایج دراز مدت و کوتاه مدت، نه فقط در تاریخ شرق نزدیک، بلکه در تاریخ جهان نیز یکی از پردامنه ترین و پرحاصل ترین پیروزی ها بود. به طور مثال، سرزمینی که صدها سال از آن رومی بود، به دست ترکان مسلمان تسخیر شد و تا امروز به عنوان سرزمین ترکی شهرت یافت. مذهب اسلام، فرهنگ و آداب ترکی- اسلامی- ایرانی و حتی زبان و ادب فارسی در این منطقه نبلیغ و ترویج شد. مزید بر این، از زاویه ی تمدن غرب، تمدن ایرانی که بعد از تهاجم اسکندر عقب نشینی اختیار کرده بود، بعد از چند قرن دوباره با کمال استحکام و در عرصه های مختلف ریشه دواند. سپاه مسلمین نیز تا دریای اژه پیش تاخت.
(نیشابوری، 1332: 2-3؛ شکر، 1385: 61- 71)
علاوه بر افتخارات نظامی پیش گفته در عصر سلجوقی، نباید از جنگ ها و اقدامات دیگر نظامی آنان غفلت کرد. لشکرکشی های مکرر و توأم با پیروزی های خیره کننده ی سلاطینی چون طغرل بیگ (429- 455ق.) آلپ ارسلان، ملکشاه و سنجر سلجوقی (511- 552 ق.) و در چهار سوی قلمرو ایران این دوره، به تاریخ نظامی ایران وزن و اعتبارخاصی بخشیده است. (ر. ک. به: باسورت، 1371: 48- 105)

عصر اندیشمندان شاخص سیاسی

تاریخ ایران این دوره- به خصوص قرن طلایی، پنجم هجری قمری- عصر ظهور اندیشمندان و متفکران شاخص در عرصه ی اندیشه ی سیاسی است که از امتیازات آنان، عمل گرایی و حضور در عرصه ی سیاسی جامعه بوده است. (7) نخست باید از وزیر عالی قدر ایرانی، خواجه نظام الملک یاد کرد که نه تنها به عنوان بزرگترین وزیری که تاریخ شرق به خود دیده از او یاد می شود، بلکه افکار و اندیشه های او که غالباً در شاهکارش یعنی سیاست نامه تبلور یافته، شهرت جهانی دارد. سیرالملوک بی تردید از آن نوع وام داده هایی است که جهان شرق و در رأس آن، تاریخ ایران عصر سلجوقی و در زمینه ی حکومت و حکومت داری به تاریخ بشری و در همه ی اعصار و قرون ارزانی داشته است. (طباطبایی، 1375: 130)
اندیشمندان سیاسی دیگر این دوره، امام محمد غزالی (450- 505 ق.)
متفکری بلند آوازه و عالمی برجسته است که از او به آخرین متفکر بزرگ در الهیات اسلامی یاد می شود (قادری، 1383: 84) آثار و نوشته های متعدد غزالی و در رأس آن، کتاب جنجالی و بحث انگیز نصیحه الملوک، از مراجع و منابع اصلی اندیشه ی سیاسی تاریخ ایران و به ویژه در قرون بعدی- حتی در تاریخ معاصر ایران و اسلام- به شمار رفته و خود منشأ نگرش ها و تحلیل های بعدی واقع گردیده اند. (همان: 88)

عصر سلاطین مشهور

تاریخ ایران در طول گذشته پرفراز و نشیب کهن خود، چهره های معدودی از سلاطین شاخص را ثبت کرده است. از افتخارات عصر سلجوقی، ظهور تعدادی از سلاطین مشهور ایرانی هم چون: ملکشاه، سنجر (سلطان السلاطین سلجوقی)، آلپ ارسلان و طغرل بیگ است. ایشان با توجه به اقدامات شان و در عرصه های مختلف سیاسی، نظامی، اداری، اقتصادی و اجتماعی، شهرت خاصی داشته اند و از این نظر، به دیگر شاهنشاهان و سلاطین برجسته ی ایرانی، مانند داریوش، خسرو انوشیروان، شاه عباس صفوی، نادرشاه. آغامحمدخان و ... پهلو می زنند.

سازمان سپاه قدرتمند

منابع تاریخی حکایت از آن دارند که این دوره از تاریخ ایران، بنا به دلایل متعدد اداری و سیاسی و اقصادی، یکی از کامل ترین ادوار خود را به لحاظ سازمان سپاه و تشکیلات نظامی سپری کرده و بعدها به عنوان الگویی در دیگر دوره های تاریخ ایران مورد استفاده قرار گرفته است. تشکیلات کارآمد برآمده از ذهن فعال دیوان سالاری ایرانی و با استفاده از نظام اقطاع، توانست ارتش چند صد هزار نفری سلجوقی را با تجهیزات و امکانات در خور توجه، به یکی از عوامل اصلی فتوحات، تمرکز سیاسی- اداری و رونق اقتصاد مبدل سازد. (یوسفی فر، 1383: 654- 655؛ ستارزاده، 1384: 78)

تکوین نهاد اتابکی

نهاد اتابکی در ایران که بعدها با نام «لله بیگی» شهرت یافت و از قرن پنجم هجری تا عصر قاجاریه، به عنوان یک بازی گر مهم در عرصه سیاسی ایران ظاهر گشت، محصول عصر سلجوقی و از مرسومات رایج ترکی بود. اتابک ها امرایی بودند که کار تربیت و آماده سازی شاهزادگان را برای ایفای نقش سلطنت در آینده فراهم می ساختند و در عین حال، نقش کنترل کننده ی آنان را نیز ایفا می کردند. حاصل سخن آن تکوین این منصب و از دوره ی سلجوقی باید به عنوان یک رخداد مهم در عرصه ی سیاسی ایران و با توجه به اثرگذاری بسیار اتابکان در عرصه ی سیاسی و حتی تشکیل حکومت هایی با نام اتابکان- مثل لرستان، موصل، فارس- تلقی شود (حلمی، 1383: 87؛ لبتون، 1372: 252- 254)

نتیجه

تحولات سیاسی ایران در عصر سلجوقی و در قیاس با دیگر تحولات این دوره، از تمایز و اهمیت بسزایی برخوردار است. به ویژه آن که تحولات مذهبی، اجتماعی و حتی اقتصادی به طور مستقیم تأثیرات بسزایی از تحولات سیاسی می پذیرند و در حقیقت این سیاست و نوع نگرش های سیاسی است که نوع نگرش و اقدام در عرصه های دیگر را ترسیم می کند. مزید بر این، شاهد پایه گذاری وقوع حوادثی در این دوره و در ابعاد سیاسی هستیم که به شدت بر دوره های بعدی تاریخ ایران- و حتی تا عصر مشروطیت- تأثیرگذار است و فهم تحولات در این مقاطع منوط به کالبدشکافی این بحث در عصر سلجوقی است. شاهد مثال و مطابق مطالب گفته شده، نقش آفرینی «ایل» در عرصه ی سیاسی ایران، تکوین اندیشه های مربوط به حکومت و حکومت داری در ایران، ارائه ی الگویی از سازمان سپاه و.... است.

منبع:https://rasekhoon.net/article/show/684958/%D8%B3%D9%84%D8%AC%D9%88%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

برچسب ها: سه سلسله، سلجوقیان، غزنویان، خوارزمشاهیان، تاریخ، ترک تبار، مطالعات اجتماعی هشتم،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 03:06 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

خوارزمشاهیان

«616 - 491 ق / 1219 - 1098 م»


آغاز کار خوارزمشاهیان

نوشکتین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سامانیان خریداری شد.


این غلام در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد.
نوشتکین صاحب 9 پسر بود که بزرگترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت.

پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «491 ق / 1098 م» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد.

بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد.

پسرش اتسز هم که بعد از او در 522 ق / 1128 م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به درگیریهای متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند.

چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل ارسلان «551 ق / 1156 م» امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از خراسان «558 ق / 1163 م» و ماوراءالنهر «553 ق / 1158 م» که هر دو در آن ایام دچار فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه حکومت کند.


میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهان

بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.


در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد.

غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان 596 ق / ژوئن 1200 م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.


رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی

بیست سال «596 - 616 ق / 1200 - 1219 م» فرمانروایی علاءالدین تکش به طول انجامید.

علاءالدین محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادریش بودند، تکیه کند

و با میدان دادن به این دسته از سپاهیان متجاوز، بی رحم و عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‏شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.


رویارویی با مغولان

در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد - الناصر الدین بالله - برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود؛


در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاهیان، قدرت نو خاسته‏ای در حال طلوع بود .
مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‏ای از طوایف بدوی یا بدوی گونه، خود را برای حرکت به سوی ماوراءالنهر آماده می‏ساختند، اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسی سلطان خوارزمشاه و خلیفه بغداد، نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد.

در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‏شد، از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به طوری که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت.

آنچه باقی ماند، ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیه تباه شد. و در یک کلام، ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش باز می‏گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی آن نابود شده بود.

دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‏توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در نکبت استبداد مطلقه، ماجراجوییهای شاهانه و تنگ نظریهای مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کار گردانان و از همه مهمتر مردم محروم نمود.

منبع:http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%a7%d9%86&SSOReturnPage=Check&Rand=0

برچسب ها: خوارزمشاهیان، دریاچه خوارزم(آرال)، تاریخ، ترک تبار، مطالعات اجتماعی هشتم،
دنبالک ها: رشد،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 03:02 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

سلجوقیان

« 590- 429 ق / 1194 -1038 م»

دولت سلجوقی که توسط دو برادر، چغری بیگ و طغرل بیگ ترکمان به دنبال غلبه نهایی ایشان بر مسعود غزنوی به وجود آمد، هر چند از لحاظ نظامی بر عناصر ترک و ترکمان متکی بود، اما از نظر اداری و سیاسی به همان اندازه دولت غزنوی، صبغه ایرانی داشت که بر بستری و آل سلاجقه نیز همچون غزنویان خود را وارث آیین و رسوم سامانیان می‏دانستند.

نیم قرن پس از آن که حکومت طغرل در خراسان پا گرفت، قلمرو جانشینان او از جیحون تا فرات و از فارس تا شام و آناطولی را در بر گرفت و بدین گونه یک خاندان غیر ایرانی پس از گذشت چهار سده که از سقوط ساسانیان می‏گذشت، حدود ایران را که به دست وی افتاده بود به وسعه عهد ساسانیان رساند و حتی فرهنگ ایرانی و میراث ساسانی را در سراسر آن نشر کرد. گرچه شیوه فرمانروایی آنها، با نظام ملوک الطوایفی، مرکز گریز و جنگهای بی وقفه و بیابانگردی، بیشتر یادآور دوران اشکانیان بود.



قدرت گیری سلجوقیان

آغاز کار سلجوق

پس از مرگ دُقاق، فرزند وی، سلجوق مورد توجه بیغو قرار گرفت و با لقب سباشی «= جلو دار لشکر» مفتخر شد. سلجوق چون خود را به بیغو بسیار نزدیک می‏دید، به خود اجازه داد، روزی در حرمخانه پادشاه رفته، بالاتر از زنان و فرزندان وی بنشیند. زنان بیغو این رفتار «ناپسند» را به پادشاه بردند و از وی تنبیه او خواستار شدند. چون سلجوق از عزم پادشاه در سیاست کردن خود، مطلع شد، با صد تن از خویشان و دلاوران و جنگجویان خود به همراه بار و بنه، ترکستان را ترک گفت و رهسپار ماوراءالنهر شد و راه سمرقند در پیش گرفت. چندی در جند اقامت کرد و در همانجا بود که اسلام آورد.

اعتبار نظامی سلجوق

در همین ایام و اقامت وی در جُند بود که برخی از طوایف ترک، از امیر جُند، درخواست باج و خراج کردند. سلجوق وی را از پرداخت باج بر حذر داشت و با دلاوران خود، با سپاهیان ایلک خان به جنگ پرداخت و آن‏ها را متفرق کرد. از آن پس، سلجوق اعتبار و قدرت زیادی کسب کرد و اغلب امیران و پادشاهان در دفع «کفار» از وی استفاده می‏کردند، چنان که، ابراهیم سامانی نز در نبرد با ایلک خان از سلجوق یاری طلبید.

پسران سلجوق

سلجوق چهار پسر داشت به نامهای؛ اسرافیل، میکائیل، موسی بیغو و یونس. میکائیل و موسی بیغو در روزگار جوانی در یکی از جنگها، زخم سختی برداشته و کشته شدند. میکائیل خود دارای دو پسر به نامهای؛ طغرل بیگ و چغری بیگ بود. همین دو برادر بودند که توانستند در عهد مسعود غزنوی، پایه‏های دولت سلجوقیان را مستحکم سازند.


رابطه سلاطین سلجوقی با خلفای بغداد

رابطه سلجوقیان با رهبر اسمی عالم اسلام؛ یعنی خلیفه بغداد نیز مبتنی بر یک سیاست روشن و پیروی از یک سلسله اصول دیپلماسی نبود. از همان عهد طغرل تا پایان فرمانروایی قوم، پادشاهان سلجوق، وقتی محتاج به تأیید خلیفه بودند، نسبت به وی اظهار فروتنی و خاکساری می‏کردند و هنگامی که از حمایت او بی نیاز، با وی دعوی رقابت و همسری داشتند و احیاناً برخوردهایی خشونت آمیز نشان می‏دادند.

خلیفه عباسی در دوران اقتدار این قوم، اگر چه مثل دوران آل بویه در شرایط ضعف نبود، اما با تعظیم و تکریم ظاهری هم که از سوی سامانیان و غزنویان در حق وی اظهار می‏شد، مواجه نبود.

در اغلب مواقع در این دوران، خلیفه بغداد قدرتش محدود به قلمرو کوچک خویش و نظارت بر امور شرعی بود، و حتی اتابکان و خوارزمشاهیان نیز، خلیفه را تنها در همین محدوده مورد تأیید قرار می‏دادند.


انتظام ملوک الطوایفی از طریق قدرت سلطان

ملوک الطوایفی رایج در این عصر هم از طریق قدرت فائقه سلطان تحت نظارت بود. چیزی که این نظارت را تا پایان عهد سلجوقیان تأمین کرد، ترتیبات دیوانی و نظام اداری بود که هر چند شاهزادگان و حکام - ملوک الطوایف - به آسانی به آن گردن نمی‏نهادند، اما به هر صورت نوعی انتظام قابل قبول را در سراسر قلمرو آل سلجوق برقرار می‏داشت.

از سوی دیگر، خوی بیابانی امیران ترک آل سلجوق و قدرت مطلقه و عشق به غارت و استبداد این امیران، نظام دیوانی و صاحبان دیوان را که به هر تقدیر نظم و نسق و حساب و کتاب از لوازم و ضرورتهای شغل آنان بود، این وزیران و دیوانیان را در مقابل سلطان قرار می‏داد زیرا استبداد و اِعمال قدرت بدون حسابرسی و حساب دهی پادشاهان، نظام دیوانی را بر نمی‏تافت.

به همین جهت بارها سلاطین سلجوقی، وزیران خود را کشتند و یا به کشتن دادند و یا به دست دشمنان سپردند و اموالشان را مصادره کردند.


زمینداری سلجوقی اقطاع و سستی بنیان های حکومت

با توسعه و رایج شدن نظام اقطاع، بزرگان و امیران خود را در مجرای قانونی انداخته و به نام قانون و حکومت، اقدامات مستبدانه را مشروع و مقبول ساختند. در عین حالی که، بنیانهای حکومت را نیز سست و بی دوام نمودند.

به هر حال این شبانان بیابانگرد، بعد از غلبه بر مسعود، در مرو و همچنین نیشابور، خطبه سلطنت به نام خود خواندند و آغاز فرمانروایی آل سلجوق را اعلام داشتند.

این جابجایی سلطنت از غزنویان به سلجوقیان دست کم برای مردم ایران با وجود استمرار برخی از معایب و مصیبتهای گذشته که ناشی از طبیعت این قوم و استبداد مطلقه حاکم بر ایران بود محاسن و منفعتهایی نیز به همراه داشت.

چه امیران اولیه قوم که تربیت شدگان وزیرانی با کفایت و مدبر و توانا همچون خواجه عمید الملک کندری، و خواجه نظام الملک طوسی بودند، این میزان درک و آگاهی منافع دراز مدت دولت خود را داشتند که بخشی از اموال ستانده شده را صرف رعایا، تعمیر جاده‏ها، امنیت راهها، ساختن پلها و رباطها کنند.

بدون نظارت آنها بر احوال رعایایی که می‏باید بر وفق آیین حکومت، منافع مادی و نیروی نظامی آن را تأمین کنند، ممکن نبود.


وزارت وزیران با کفایت

به هر حال این نکته نیز از شگفتیهای تاریخ این مرز و بوم است که پر بارترین، پر آوازه‏ترین و طلایی‏ترین ادوار آن در پایان سده‏های نخستنی اسلامی، مقارن فرمانروایی قومی بیگانه، بیابانگرد بود که در عهد سامانیان و غزنویان بیشتر به حال بیابانگردی و راهزنی در اطراف بخارا و مرزهای شمالی خراسان سر می‏کردند و هیچ گونه پیوند قابل ملاحظه‏ای با تمدن و فرهنگ شهر نشینی نداشتند.

عامل عمده توفیق آنها در نیل به این موفقیت غیر منتظره، اتکاء آنها بر ایمان مذهبی و اعتمادشان بر دستگاه وزارت بود که هر چند در اواخر چندان استوار نماند، در همان آغاز کار به استقرار دولت و قدرت و شوکت آنها کمک بسیار کرد.
این که خواجه نظام الملک وزیر در اواخر عمر که از جانب سلطان تهدید به عزل شد، گفته بود
«دولت آن تاج به این دوات وابسته است»
نقش وزارت را درتوسعه و تنظیم دولت آنها خاطر نشان می‏کرد و حوادث بعدی نیز نشان داد که خواجه گزاف نمی‏گفت.
در مدتی که سلطنت سلاجقه به حمایت دستگاه وزارت و سازمان دیوان، مجال توسعه یافت، دوران فرمانروایی سلجوقیان دوران شکل گیری سنتهای اداری، و عصر ترقی و توسعه صنایع و معارف شد، که مساعی خواجه نظام الملک طوسی در این توفیق، نقش غیر قابل انکار داشت.
نتیجه آن شد که حکومت سلجوقیان در مقایسه با غزنویان که تنها متکی بر یک ماشین جنگی و مخرب و تهاجمی بود و علاقه‏ای به سازندگی و اهمیتی به حضور طولانی مدت خود، در مناطق تحت نفوذ نمی‏داد، بسیار موفقتر عمل کرد.

حکومت این فرمانروایان غیر ایرانی نمونه‏ای شد که در رعایت آداب عدالت و در حمایت از ارکان شریعت، خیلی بیش از آن چه حکومت غزنویان، در آغاز فرمانروایی خویش، داعیه آن را داشتند توفیق حاصل کرد و نتایجی نیکو و سنتهایی تمدن ساز در همین دوره برای آیندگان به یادگار گذاشتند.

منبع:http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%b3%d9%84%d8%ac%d9%88%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%86&SSOReturnPage=Check&Rand=0

برچسب ها: سلجوقیان، آلب ارسلان، طغرل، ملکشاه، تاریخ، مطالعات اجتماعی هشتم، ترک تبار،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 02:56 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

غزنویان

«583 - 351 ق / 1187 - 962 م»


مختصری درباره ی غزنویان

محمود بن سبکتکین قلمرو بالنسبه کوچک غزنه «غزنی، غزنین» به خراسان مقارن عهد انحطاط و انحلال سامانیان، ناگهان آن را به صورت امارتی وسیع و بزرگی درآورد که با جلب نظر و رضایت خلیفه عباسی، بدان استقلالی بخشید.


غزنه ولایتی کوهستانی بود که در زابلستان، در دامنه کوههای سلیمان یا نواحی شرقی افغانستان کنونی، قرار داشت. در زمان مرگ سبکتکین بر اثر فتوحات او در نواحی مجاور، حکومت غزنه شامل ولایات، قصدار، بُسْتْ، زابل، رُخج، زمین داور، پیشاور، و نواحی طَخارستان و بدخشان بوده است.

در آن زمان هر یک از این نواحی پیش از هر چیز یک ثَعْنر «سر حد مرزی» در حاشیه دنیای هند به شمار می‏آمد. از عهد امارت سبکتکین، غزو جهاد دایم در نواحی غربی هند این منطقه را به صورت یک کانون اسلامی و رهبری کننده غزوات درآورده بود که چون میراثی سیاسی به محمد منتقل شد و به این ترتیب به عنوان مهمترین و عمده‏ترین مشغله فکری و عملی این سلطان ستیزه جو درآمد.

بعدها با الحاق خراسان به آن، دولت غزنه وارث تمام قلمرو سامانیان در خراسان شد، به طوری که در مرزهای غربی خویش با دولتهای آل بویه و آل زیار همسایه شد که هیچکدام به اندازه حکومت غزنوی مورد تأیید خلیفه بغداد نبودند. از سویی دیگر سیف الدوله محمود نیز با دریافت لقب؛ یمین الدوله، بنیان قدرت و استقلال این قلمرو بالنسبه وسیع را در همان آغاز انحطاط سامانیان استوار ساخت.



نظام اداری و نظام لشکری غزنویان

محمود درخشانترین سیمای سلسله غزنویان که از او به عنوان «سلطان غازی» و امیر «کثیر الغزوات» یاد کرده‏اند، بر این باور بود که همه ساله می‏بایست جهاد و غزو علیه «کفار» «که فرض کردن گروهی از مردمان دیگر نواحی و اطلاق کفار بدانها در آن زمان کار چندان دشواری نبود» تکرار شود.

این عملیات تهاجمی و نظامی با نظارت دقیقی که محمود در همسو نگه داشتن دستگاه دیوانی با دستگاه لشکری اعمال می‏کرد، توسط بهره جویی از حداکثر دقت و سرعت عمل ماشین جنگی مهیب و مخرب غزنویان، حاصل می‏شد که آن را به صورت کاملترین و پر قدرت‏ترین حکومت اسلامی که تا آن زمان در ایران به وجود آمده بود، در می‏آورد.

ارتشی از اقوام مختلف

اتکاء این ماشین جنگی غزنویان که از یک «ارتش چند ملیتی» متشکل از ترک، تاجیک، گیل، دیلم، غز، هندو و عناصر دیگر بود، بر قدرت فرماندهی فوق العاده، نظم پیچیده دیوانی و ارتباطش با نظم لشکری استوار بود.

بعد از مرگ محمود که توانست به مدت سی و یک سال این مجموعه را به طور موفقیت آمیزی هدایت کند، پسرش مسعود، پس از یک کشمکش خانگی وارث آن شد. شاید تزلزل شخصیت و اختلاف بد فرجامی که با روی کار آمدن او، دیوان و درگاه را به دو اردوی متخاصم و نامتجانس تقسیم کرد، دلیلی بود که قدرت متعرضی و تهاجمی ماشین جنگی را از آن گرفت و از کار انداخت که همین امر آغاز انحطاط و تزلزل غزنویان را موجب شد.

تقابل دستگاه اداری و دستگاه نظامی

اما، اسباب عقب نشینی این دولت را از فضای سیاسی ایران و همچنین دگرگونی احوال اجتماعی حاکم بر قلمرو غزنویان را می‏توان از بررسی تحول رو به انحطاط دستگاه اداری و نظامی آن دریافت.

در واقع در این ایام و از مدتها پیش بود که ایران در سده‏های نخستین اسلامی، به تدریج توانست هویت متزلزل شده و تا حدی از یاد رفته خود را باز یابد.

جامعه ایرانی که عناصر تشکیل دهنده‏اش، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، و آداب و رسومش، مرده ریک آداب و رسوم ایران باستان بود، به داستانها و سرگذشت پهلوانان و فرمانروایان ایران باستان دلبستگی خاصی داشت به طوری که مراسم، جشنها و حتی خرافات باز مانده آن ایام را تا حدی که با آیین جدید سازگاری داشته باشد، همچون میراث نیاکان، عزیز و بی بدیل می‏انگاشت.

از جمله شاهنامه فردوسی که این هویت را از ظلمت ابهام بیرون آورد و به عرصه شعور و شهود حسی کشاند، در طی همین ایام به وجود آمد. جستجوی این هویت در عهد سامانیان، تاریخ بلعمی را در بخارا، و شاهنامه ابو منصوری را در طوس به وجود آورد به طوری که مسعودی مروزی را به نظم کردن «مزدوجه» خویش رهنمون شد. در این اثنا بود که دقیقی اقدام به نظم گشتاسب نامه و داستان ظهور زرتشت را وسیله‏ای برای بیدار کردن شعور به این هویت در بین فارسی زبانان عصر یافت.

سرانجام مرحله نهایی این جست و جو، با اتمام حماسه عظیم فردوسی انجام پذیرفت. به طوری که حس مشترک در قالب یک هویت قوی تقریباً تمامی طبقات جامعه را از دهقانان «بازماندگان نجبای فئودال عهد ساسانیان» تا عیاران شهر - که مصداقشان در شاهنامه در تعدادی از پهلوانان، عیاران و دلیران تصویر شده بود - به نوعی مرموز به هم پیوند می‏داد.

ولی از سوی دیگر، روح سازش ناپذیری و عدم تسامح و خشونت افراطی در برخورد با صاحبان دیگر عقاید و مسلکها نیز اجازه همدلی، همدردی و هم سرنوشتی را با این حکومت جباران و نظامیان نمی داد و آن را به طوری که فاقد هر گونه پایگاه مردمی و پشتیبانی باشد می‏ساخت. نتیجه آن که به محض پیدا شدن خلل و فرج در ماشین نظامی و از کار افتادن آن، مردم ترکان سلجوقی را، علی رغم سنی بودن، بر ترکان غز ترجیح دادند و به این ترتیب طومار آنان را از ایران برچیدند.

حکومت دویست و چهل ساله غزنویان

از فتح غزنین به دست البتکین حاجب در 334 ق / 955 م که با آغاز پیدایش دولت غزنه همراه بود تا خاتمه سلطنت خسرو ملک غزنوی در لاهور «583 ق / 1187 م» که انقراض نهایی دولت غزنویان بود ، مدت فرمانروایی امرای غزنه در ایران و خارج از ایران، روی هم رفته، قریب دویست و چهل سال به طول انجامید که از این مدت تنها نیم قرنی بیش در ایران مجال قدرت نمایی به آنها داده نشد و مابقی آن در قلمرویی که قسمت عمده‏اش به گذشته ایران تعلق داشت، ادامه پیدا کرد. گ

منبع:http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%ba%d8%b2%d9%86%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86&SSOReturnPage=Check&Rand=0

برچسب ها: غزنویان، تارخ، ترک تبار، مطالعات اجتماعی هشتم، آلپتکین، سلطان محمود، سلطان مسعود،
دنبالک ها: رشد،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم

زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست

می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر

در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب

جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در روی خود تفرج صنع خدای کن

کآیینهٔ خدای نما می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند

قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت

با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست

بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت


حافظ شیرازی-غزل90



منبع:https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh90/


برچسب ها: حافظ شیرازی، غزل، شعر، هدهد، صبا، سبا، می فرستمت،

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 02:38 ب.ظ | نویسنده : sara e | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.